تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


داستان: نادرشاه و باغبان

     نادر شاه در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت :

     پادشاه فرق من با وزیرت چیست ؟؟!!

     من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد !!!

     نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند ...

     هردو آمدند و نادر شاه گفت :

     در گوشه باغ گربه ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده !!!!

     هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند ...


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : باغبان ,
    داستان: نادرشاه و باغبان

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 9 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر